الملا فتح الله الكاشاني
257
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
مجاهدهء در راه او و ميان تصلب در دين او و ميتواند بود كه حال باشد از ضمير يجاهدون يعنى مجاهده كنند در حالتى كه خوف لوم از اولياى خود نداشته باشند بر خلاف اهل نفاق و لومة مره است مأخوذ از لوم و در او و در تنكير لائم مبالغه است * ( ذلِكَ ) * آنچه مذكور شد از صفات حسنه * ( فَضْلُ اللَّه ) * افزونى و كرم خدايست * ( يُؤْتِيه مَنْ يَشاءُ ) * عطا مىكند بهر كه مىخواهد * ( وَاللَّه واسِعٌ عَلِيمٌ ) * و خداى بسيار فضل است بر خلق خود دانا به كسى كه استحقاق دارد ببايد دانست كه چون مذهب حق آن است كه مؤمن حقيقى نميتواند بود كه از دين برگردد و مرتد شود بلكه ارتداد به جهت تصور خللى است كه در اصل اعتقاد او بوده باشد پس آيه را مىبايد حمل كرد بر كسانى كه اظهار ايمان كرده باشند به زبان و در دل ابطان كفر كرده باشند و حق سبحانه در بسيارى از مواضع قرآن مظهر ايمان را مؤمن گفته كقوله تعالى * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ) * و تسميهء اهل نفاق بمؤمنين بر سبيل توسع و تجوز است و در تواريخ مذكور است كه سيزده قبيله از اسلام مرتد شدند سه در آخر عهد رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و آنها بنو مديح بودند كه رئيس ايشان ( ذو الخمار اسود عيسى ) است كه مردى كاهن و مشعبد بود بيمن رفت و دعوى نبوت كرد و قبل از او رسول صلَّى اللَّه عليه و آله بادان را بر يمن و ولايت آن والى ساخته بود و اول كسى بود از ملوك عجم كه ايمان به آن حضرت آورده بود و چون فرمان يافت پسرش فهر بن بادان را بر يمن والى گردانيد چون بداية كار اسود بود فهر در ولايت او و در ولايت خود استيلاى تمام داشت اما چون اسود قوت گرفت و اتباع ايشان زياده شدند عاملان رسول را از يمن اخراج كردند رسول نامه نوشت به معاذ جبل و ساير مسلمانانى كه آنجا بودند و ايشان را استمالت داده از اضلال و اغواى اسود تحذير فرمود و جمعى از اشراف يمن را بان كارزار فرمان داد و ايشان رفتند و اسود را بگرفتند و فيروز ديلمى او را بكشت و قتل او در شبى واقع شد كه در صبح آن رسول صلَّى اللَّه عليه و آله بجوار رحمت ايزدى پيوست و قبيله دويم بنو حنيفه بودند در يمامه اصحاب مسيلمهء كذاب كه دعوى نبوت كرد و گفت كه من شريك محمد صلَّى اللَّه عليه و آله و نامهء نوشت به آن حضرت كه ( من مسيلمة رسول اللَّه الى محمد رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله اما بعد فان الارض نصفها لى و نصفها لك ) و آن نامه را بده مرد از اشراف داد و بفرستاد چون رسولان بيامدند و آن نامه را به آن حضرت دادند فرمود كه بمسيلمه ايمان داريد گفتند آرى فرمود كه اگر نه آن بودى كه عادت جارى گشته بر آنكه رسولان را نكشند ميفرمودم تا همهء شما را بكشند پس فرمود كه در جواب نامه نوشتند كه من محمد رسول اللَّه الى مسيلمة الكذاب اما بعد فان الارض للَّه يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين و بعد از آن رسول صلَّى اللَّه عليه و آله